المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
148
مروج الذهب ( فارسى )
زير آب كجا ختم مىشود يعنى اين كوه معروف را وقتى در خشكى باشد رأس الجمجمه گويند و قسمتى كه زير درياست در درياى روم سفاله نام دارد كه دنبالهء اين سفاله در محل معروف بساحل سلوكيه از سرزمين روم نمودار است و از زير دريا بحدود جزيرهء قبرص پيوسته است و بيشتر شكست و تلف كشتيهاى روم از آن است . ترتيب ما اينست كه زبان مردم هر دريا و كلماتى را كه در مخاطبات متعارف خودشان دارند به كار مىبريم . از آنجا كشتيها وارد درياى دوم معروف به لاروى مىشود كه عمق آن مشخص نيست و دريانوردان طول و عرض آن را معلوم نكردهاند و به تفاوت وزش باد و سلامت راه به دو يا سه يا يك ماه توان پيمود . و بهمهء اين درياها يعنى نواحى درياى حبشى ، دريايى وسيعتر و سختتر از اين دريا يعنى درياى لاروى نيست و درياى زنگ و ديارشان مجاور آنست و عنبر اين دريا كم است زيرا بيشتر عنبر بديار زنگ و ساحل شحر عربستان بدست مىآيد . مردم شحر گروهى از طايفهء قضاعه و ديگر عربانند كه آنها را مهره گويند و زبانشان بخلاف زبان عرب است كه بجاى كاف شين گويند چنان كه گويند : « هل لش فيما قلت لش و قلت لى اين تجعلى الذى معى فى الذى معش » بجاى « هل لك فيما قلت لك و قلت لى ان تجعلنى الذى معى فى الذى معك » و جز اين مخاطبات و استعمالات نادر دارند و مردمى فقيرند و اسبان نجيب دارند كه شبانه سوار شوند و بنام اسب مهرى معروف است و در تيز روى همانند اسب بجاوى است بلكه به نظر بعضى تند روتر از آنست كه بر آن بساحل دريا روند و چون اسب وجود عنبر را كه دريا بكنار انداخته احساس كند روى آن افتد كه براى اين منظور تعليم يافته و معتاد شده است و سوار عنبر را بر دارد و بهترين عنبر از اين ناحيه و جزاير و سواحل زنگ بدست آيد كه مدور و كبود و كمياب است و باندازهء بيضهء شتر مرغ يا كوچكتر است و گاه باشد كه ماهى معروف اوال كه در پيش ياد كرديم عنبر را بلع كند زيرا دريا بهنگام طوفان پارههاى عنبر را چون پاره كوه و كوچكتر از قعر برون مىافكند و چون اين ماهى عنبر را ببلعد جان دهد